نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

فرشته کوچولو

دو حس متفاوت

پایان نیم سالگی و ورودم به ماه هفتم هم دردناک بود، هم خوشمزه! دردناک بود چون دو تا واکسن زدم، خوشمزه بود چون غذایی که مامانم درست کرده بود را نوش جان کردم. ...
23 اسفند 1390

تمرین نشستن

 برای اینکه زودتر نشستن رو یاد بگیرم، مامانم از دو هفته گذشته تمرینات لازم رو شروع کرد. تکیه میدم به پشتی و مامانم دو طرفم بالشت میذاره تا نیفتم. من خیلی خوشم میاد و هیجان زده میشم و جیغ میکشم. الان دو سه روزی میشه که تمرین جدیدی رو شروع کردم. من بدون هیچ کمکی میشینم و مامانم شروع میکنه به شمارش، روز اول شمارش مامان حتی به 1 2 3 هم نمیرسید ولی الان رکوردم به 40 رسیده! البته اگه مامانم از شدت هیجان و ذوق زدگی جیغ نکشه و حواس من رو پرت نکنه، من میتونم مدت بیشتری بشینم.   از وقتی که میشینم تازه متوجه شدم که چه پاهای کوچولویی دارم و نمیدونستم!   ...
18 اسفند 1390

میوه بهشتی

هنوز 6 ماهم تموم نشده و من در حال سپری کردن آخرین روزهای تحریم غذایی هستم. ولی بعضی وقتها مامانم بهم سیب میده و من کلی ذوق میکنم. مامانم میگه: "سیب میوه بهشته       هرکی ندونه زشته" و اگر لحظه ای از دستم بیفته ... ...
13 اسفند 1390

عواقب خونه تکونی

چند روزی میشه که مامانم خونه تکونی رو شروع کرده و هیچ چیزی از دستش در امان نیست و تا همه چی برق نیفتن ول نمیکنه! خلاصه این وسط گهواره من هم در امان نموند و رویه و تشکچه و بالشت و ... رفتن توی ماشین لباسشویی!! و من بالاجبار برای اولین بار توی اتاق خودم خوابیدم. صبح وقتی بیدار شدم با خودم و تختم درگیر بودم، کلی سرو صدا کردم تا مامانم بیاد کمکم ولی زهی خیال باطل آخه اون با دوربینش اومد و این یعنی اینکه حدود نیم ساعتی باید در هر شرایطی هستم بمونم تا مامان عکاسی کنه!! نمیدونم چرا ؟!! واقعا چرا باید من اینطوری بمونم تا مامانم خوشحال و خندان عکس بندازه! تازه توی اون شرایط سخت خیلی خونسرد میگه: "مامــــــــان    زهرااااا...
7 اسفند 1390

کالسکه پیمایی!

                                                            همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان همه شاد و خوش و نغمه زنان ز صلابت ایران جوان من هم مثل بقیه در راهپیمایی 22 بهمن شرکت کردم، البته من توی کالسکه بودم و در حقیقت کالسکه پیمایی کردم. خیلی برام جالب بود آخه تا حالا این همه آدم رو یکجا ندیده بودم !! تــــــــــازه بابام یه بادکنک خوشگل هم برام خرید. اینم عکسش خیلی از این پرچم خوشم او...
22 بهمن 1390

تولد مامانم

امروز صبح هر چی مامانم به بابا گفت که نون برای صبحانه داریم بابام گوش نداد و به بهونه نون گرفتن از خونه رفت بیرون و با کلی تاخیر برگشت امــــــــــــــــــــــا با دست پر، یه سبد گل خوشگل و یه کیک خوشمزه، خیــــــــلی ذوق کردم چون فکر کردم به مناسبت ماهگرد منه! ولی بعد متوجه شدم که این بار یه شریک دارم و اونم مامانمه. خلاصه امروز یه عالمه تولد داشتیم، تولد من که 5 ماهه شدم، تولد مامانم که ... ساله شد ( بخاطر حفظ روحیه مامان از گفتن سال تولد معذورم )، تولد پیامبر عزیزم و امام مهربونم. اینم من و عروسکهام من و خرس مهربون دیگه دارم می افتــــــــــــــم لطفا یکی منو بگیرررررررررره اینم یه عالمه گل که خودم گل سرسبدشونم تقد...
21 بهمن 1390

پنج ماهگی

یک ماهه دیگه گذشت و من با وزن 8/200 کیلوگرم و قد 63 سانتی متر پنج ماهه شدم. در پایان این ماه من میتونم: ماهرانه غلط بزنم. با کمک دیگران یا تکیه دادن بشینم. جغجغه، عروسک، کتاب، تسبیح، خیار و هر چیزی که مورد علاقم باشه رو با دستهای کوچولو موچولوم بگیرم. انگشت اشاره دست راستم رو برسونم ته ته حلقم.  خیــــــــــلی خیلی خوشگل و دخترونه و با تمام وجود جیــــــــــــــــغ بکشم. ...
21 بهمن 1390

غلت زدن

اگه بخوام راستش رو بگم خیلی کار سختی بود ... اما من تونستم برای اولین بار در 4 ماه و 20 روزگی ام (12 بهمن) غلت بزنم. ...
14 بهمن 1390

کارت دعوت

چهارشنبه گذشته (90/11/5) برای من یه کارت دعوت خوشگل خوشگل اومد و من به جشن تولد یک سالگی پارسا جونم (پسرعموی عزیز) دعوت شدم. این کارت کاملا اختصاصی و به نام خودمه البتــــــــــــــــــه از من خواسته شده تا مامان و بابامم ببرم و اگه قول بدن که اونجا شلوغ نکنن و اذیت نکنن و ... حتما میبرمشون. شما هم میخواین بیاین؟!!!! ولی شما که دعوت ندارین!!!! من میرم و میدونم که خیلی خیلی خوش میگذره و از همینجا به پارسا کوچولو میگم "تولدت مبارک" ...
12 بهمن 1390

موفقیت

بالاخره موفق شدم و سعی و تلاشم برای گرفتن اسباب بازیهام نتیجه بخش بود و من تونستم یکی از جغجغه هام رو که خیلی خوش دسته بگیرم و مدت کوتاهی توی دستم نگه  دارم هوراااااااااااا خب حالا اگه گفتین نوبت چیه؟ بــــــــــــــله هدف بعدی غلت خوردنه پس پیش به سوی موفقیت ....... اینم یه پرانتز خوشگل ای بابا این دیگه چه مدلشه؟!! چرا از این زاویه ؟!! آخه گردنم درد گرفت. و این موفقیت ها ادامه دارد.... ...
2 بهمن 1390